ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
155
الفهرست ( فارسى )
شيبانى وى را خريده و آزاد نمود . نام ابو ليلى را ميسره هم گفتهاند . حماد چه بسا مىشد كه چيزهائى را بغلط ادا مىكرد ( و راويه اخبار و اشعار و انساب ) در دوران وليد بن عبد الملك بود . و تا سال صد و پنجاه و شش زندگى كرد و در اين سال وفات يافت . با مهدى مجالست مىكرد و خود او گويد : براى وليد كه اشعار خوبى مىخواندم او از من سفساف « 1 » مىخواست و از خواندن آن بوجد مىآمد ، و من پى مىبردم كه كارها رو به خرابى است . براى مهدى كه آن گونه اشعار را مىخواندم او از من شعر خوب و محكم مىخواست ، و من مىفهميدم كه اقبال در كارشان روى آورده است . حماد متولد سال هفتاد و پنج بود و در مردنش محمد بن كناسه اين مرثيه را در حق او سرود : ابعدت عن نومك الغرار « 2 » فما * جاوزت حتّى « 3 » انتهى بك القدر « 4 » لو كان ينجى من الردى حذر * نجّاك مما اصابك الحذر « 5 » يرحمك اللّه من اخ يا ابا * القسم ما فى صفائه « 6 » كدر « 7 » و هكذا يفسد الزمان و يفنى * العلم منه و يدرّس الاثر « 8 » از حماد كتابى ديده نشد ولى مردم از او روايتهائى نموده و بعد هم تصنيفاتى كردهاند . اخبار جناد ابو محمد جناد بن و اصل كوفى ، بردهء بنى اسد . كنيهاش را ابو و اصل گفتهاند . نحو را به خوبى نمىدانست و باشعار و روزگار عرب داناتر از هركسى بود ولى در اداء كلمات اغلاط بسيارى داشت . به خط ( ابو الطيب ) اخى الشافعى خواندم ، كه جناد و اسحاق بن جصاص بديدار ابو عرار عجلى اعرابى رفتند كه مرد فصيحى بود ، جناد به او گفت چيزى گفتهام ، گوشدار ، و ( جايزهاش را ) بده ، گفت بگو ، ( جناد ) گفت : فان كنت لا تدرين ما الموت * فانظرى الى دير هند كيف خطت مقابره اسحاق گفت : ترى عجبا فيما قضى اللّه فيهم * رهائن حتف اوجبته مقادره
--> ( 1 ) بد و پست از هر چيز ( المنجد ) . ( 2 ) ف ( الفرار ) و غراركم خوابى ( اقرب الموارد ) . ( 3 ) جب ( حيث ) . ( 4 ) خواب كمى را هم از ديده خود دور ساختى چيزى نگذشت كه قدر به تو پايان داد . ( 5 ) اگر بيمناكى از مرگ رهائىبخش بود تو را از پيشآمدهاى بد نجات مىداد . ( 6 ) ف ( صفاته ) . ( 7 ) خداوند تو را رحمت كند اى ابو القاسم و برادرى كه در صفاى تو تيرگى وجود نداشت . ( 8 ) زمانه بدينگونه فاسد شود و دانش نابود و اثرها كهنه و مندرس گردد .